تبلیغات
❤ღ❤ مــداد رنـگــی ღ❤ღ

❤ღ❤ مــداد رنـگــی ღ❤ღ

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی...

سرآغاز عشق

با نام تو آغاز میکنم همه چیز را

نام تو رازی نوشته بر پر پروانه هاست

گل ها همه با نام تو مشهورند

آینه ها از انعکاس نام تو میخندند

در کوچه های خاطر باران

وقتی که خوشه های اقاقی

از نرده های حوصله دیوار سر میریزند،

در مشام باد عطر بنفش نام تو میپیچد!

نامت طلسم بسم اقاقی هاست...

بی نام تو جزام خلاء،

ده کوره ی جهان را خواهد خورد!

نام تو شیشه
                          نام تو شبنم
                                               نام تو همراه نسیم

نام تو نور
                نام تو سوگند
                                     نام تو شور
                                                      نام تو لبخند

<< و عشق...

در تلفظ نامت ضروریست...>>




"
[ دوشنبه 28 فروردین 1391 ] [ ساعت 18 و 28 دقیقه و 24 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

727


گاهی وختا هس

برا داشتن یه چیزی به شدت اصرار میکنی و بش نمیرسی،

همین ک همه چی رو میسپری دست خدا، جور میشه!

گاهی وختا هس

خدا میخاد به خودش برسی واسه این خیلی چیزا رو بت نمیده!

میخاد هدفو گم نکنی و بدونی همه چی ب خاست اونه!

گاهی وختا هس

باید دست از لجبازی برداری و با همه سختی راه تسلیم شی

و سر خم کنی تا بعدها بتونی سرتو بالا بگیری!

گاهی وختا هس

فقط باید توکل کنی و انتظار بکشی تا بهترینی ک لیاقتشو داری نصیبت بشه!



+خدایـــآ! همه چیزو سپردم دست خودت! خودت حواست بم باشه!



"
[ پنجشنبه 3 دی 1394 ] [ ساعت 13 و 43 دقیقه و 10 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

همین یه بیت واسه توصیف حال من کافیه!!



پدرم گاه صدا میزندَم "شعر سپید"

بس که آشفته و رنجور و بهم ریخته ام...!



"
[ پنجشنبه 21 آبان 1394 ] [ ساعت 00 و 04 دقیقه و 43 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

گرگ هار/ مهدی اخوان ثالث

گرگ هاری شده ام،

هرزه پوی و دله دو

شب درین دشت زمستانزده بی همه چیز

میدوم ، برده ز هر باد گرو.

چشمهایم چو دو کانون شرار ،

صف تاریکی شب را شکند.

همه بی رحمی و فرمان فرار.


گرگ هاری شده ام، خون مرا ظلمت زهر

کرده چون شعله چشم تو سیاه

تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم!

آه ، میترسم ، آه!


آه ، میترسم از آن لحظه پر لذت و شوق 

که تو خود را نگری ،

مانده نومید ز هرگونه دفاع ،

زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی.

پوپکم ! آهوکم !

چه نشستی غافل !

کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی.


من ازین غفلت معصوم تو ای شعله پاک !

بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.

منشین با من ، با من منشین !

تو چه دانی که چه افسونگر و بی چا و سرم ؟


تو چه دانی که پس هر نگه ساده من ،

چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز ،

بر من افتد ؛ چه عذاب و ستمی ست .


دردم این نیست ولی ،

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم وبی خویشتنم .

پوپکم ! آهوکم !

تا جنون فاصله ای نیست ازینجا که منم.


مگرم سوی تو راهی باشد،

- چون فروغ نگهت –

- ورنه دیگر به چه کار آیم من

- بی تو ؟ - چون مرده چشم سیهت. –


منشین اما با من ، منشین.

تکیه بر من مکن ای پرده طناز حریر !

که شراری شده ام.

پوپکم ! آهوکم !

گرگ هاری شده ام .




"
[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ ساعت 23 و 07 دقیقه و 22 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

724




با اینکه خیلی بش وابسته نبودم اما دستام میلرزید وقتی داشتن خاک میریختن روش

گریه میکردم، خیلی زیاد...

اولین بار بود ک یه مراسم اینجوری اتفاق میوفتادو من اینقد بزرگ بودم ک بفهمم تحملش برا نزدیکاش چقدسخته؛

آخریش بابابزرگم بود 1 دی 82 کلاس اول ابتدایی بودم...



یه جورایی انگار از عاقبت خودم ترسیدم...

مدام فکر میکنم الان داره چ کار میکنه... اونوقته ک ترس برم میداره

تصویرای 12 سال قبل تو ذهنم میچرخه.. تازه و شفاف... و امروز عینا تکرار شد...



امروز اولین بار بود ک هق هق بابامو دیدم

امشب اولین شبیه ک تو خونه صدای تلویزیون نیس...

امشب اولین شب قبره،....        آرزوش بود شب جمعه دفنش کنن... بش رسید!



+یه فاتحه بخونین لدفن...





"
[ پنجشنبه 9 مهر 1394 ] [ ساعت 22 و 19 دقیقه و 44 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

723

اولین بازگشت به خانه!!!


من شهرمونم! پیش مامان و بابا و خواهر و دوستام!

خدایا شکرت! :)))))

رفقـــــــآ جمیعا چاکر خواهتونم!!



+خوابگاه خیلی جای جالبیه! جدا از سختیش ک هیچ بحثی توش نیس

آدم خیلی چیزا یاد میگیره!

از همه جا هستن! گیلان، شیراز، تبریز، اصفهان!

کلی فرهنگ و اخلاق مختلف، زبان و غذا و لباس محلی و ...

ولی بازم تو شهر خودت باشی یه چیز دیگه س!



+پنجشنبه عید قربانه و همه خونه بابابزرگم جمعیم!

از اون دورهمی های عالی ک خیلی خوش میگذره!


+ خدایا! شکرت! خیلی هوامو داشتی!

فقط ازت میخام ترم دوم اینجا باشم!


+ مجددا عرض میکنم:  رفقـــــــآ جمیعا چاکر خواهتونم!!


"
[ سه شنبه 31 شهریور 1394 ] [ ساعت 23 و 01 دقیقه و 04 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

722

غصه ها هم با آدما بزرگ میشن...

اولین باره اینقد رو قلبم سنگینی حس میکنم...

یه چمدون شده آینه دق... شنبه باید برم..



"
[ پنجشنبه 26 شهریور 1394 ] [ ساعت 19 و 27 دقیقه و 16 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

721

یه روز سخت و پرمشغله!

ثبت نام دانشگاه انجام شد

دارم وارد یه دوره ی جدید ( و اگه خدا بخاد کوتاه) میشم!!

یه تجربه ی سخت ...

کلاسام خیلی وحشتناکه!!

شنبه تا چارشنبه 8صب تا6 عصر پشت سرهم!

فقط 3روز ساعت 2تا4 کلاس ندارم!

نمیدونم حکمتش چیه ک تا الان همه چی اینقد سخت داره پیش میره...

هیچی اونجوری ک انتظار داشتم نیس!

درسامو خیلی دوس دارم! عااااااالین! محیط دانشگاه و خابگاه هم خیلی خوبه!

ولی من انتظار داشتم 4ش یا کلاس نداشته باشم یا فقط صب باشه ک زودتر برگردم

یا اینکه بتونم با نامه، ترم اول انتقالی بگیرم...

( خیلی خوشبینانه فک میکنم، ولی امیدوار بودم فقط!! کلی هم دعا کردم براش...)

یا چیزای دیگه ک نمیدونم بازم بر خلاف میلم پیش میره یا نه...

توکلم ب خداس و ازش صبر میخام! برا همه مون!

دعام کنین، خیلی!



"
[ پنجشنبه 26 شهریور 1394 ] [ ساعت 00 و 04 دقیقه و 19 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

...

36روز دگـر مـانـده فـقط تـا بـه مـحرم

نـگرانم...نـگرانم...نـكند خـواب بـمانم؟


نـكند بـغض مـن از شدت غـم

نـه بـبارد،نـه بـكاهد،ابـد الـدهـر بـماند...؟

نـكـنـد اشـك نـریـزم؟


نـكند كـرب و بـلا و نـجفم را نـدهی حـضرت ارباب؟

نـكنـد بـاز نـخوانم كـه حـرم،اهـل حـرم،مـیر و عـلمدار نـیامد؟


نـكند بـاز بـمانم؟

نـكنـد پـاى پـیاده حرم ات بـاز بـماند بـه دلـم حـسرت و آهـش...؟

نـگرانم..نـگرانم...نـكند دیـر شـود،جـاى بـمانم؟


"
[ سه شنبه 17 شهریور 1394 ] [ ساعت 14 و 33 دقیقه و 07 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

دکتر شریعتی

برای کسی که میفهمد

هیچ توضیحی لازم نیست

و

برای کسی که نمیفهمد

هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند

عذاب میکِشند

و

آنانکه نمیفهمند

عذاب می دهند....






و...
"
[ دوشنبه 16 شهریور 1394 ] [ ساعت 12 و 50 دقیقه و 41 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]

:((

ینی میشه همه چی زودتر تموم بشه؟؟! این کنکور مسخره ک دیگه شورشو دراورده...

زنگ میزنی سازمان، میگن تا 4عصر میاد.. دو ساعت بعد تو سایت اطلاعیه میزنن آخر هفته!!!

همیشه موش آزمایشگاهی بودیم.. قبولی تیزهوشان، امتحان نهایی، تاثیر معدل، کنکور و ...

چندروزه شدیدا معده درد دارم... حرفای کسایی ک  فقط از روی نفهمی حرف میزنن اذیتم میکنه

گاهی پیش خودم میگم چ خوب میشد اگه یه شهر دیگه قبول میشدمو از دیدن همه ی این آدما خلاص!

بعد ک فک میکنم میبینم خوبیای اینجا موندن بیشتر از بدیاشه!

اصن نمیدونم قراره چی پیش بیاد. نمیدونم قراره مث همیشه بازم موش آزمایشگاهی باشیم یا ن

نمیدونم چرا بااینکه کنکورمون 2_3هفته زودتر از هرسال برگزار شد نتایجمون اینقد دیر داره میاد

نمیدونم چ جوری میشه خیلی چیزا رو تحمل کرد...

خدایا توکل میکنم ب خودت! بهم صبرو تحمل بده... مث اون روزا... دلم براشون تنگ شده

کمکم کن خدا جون.. خیلی ب آرامشت نیاز دارم! خیلی ...



"
[ یکشنبه 15 شهریور 1394 ] [ ساعت 14 و 40 دقیقه و 04 ثانیه ] [ Fel Fel ] [ نظرات () ]